ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

138

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

بر حق اختصاصى خود براى تصرف آزادانه در اموال فىء ترتيب داده بود . عثمان كه نمىتوانست على عليه السّلام را مجازات كند ، عمار را به باد ناسزا گرفت و دستور داد او را آن قدر تازيانه زدند تا از هوش رفت . او را به نزد ام سلمه ، همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه از مخزوميان بود ، بردند . پسر عموى ام سلمه ، هشام بن وليد ، برادر خالد بن وليد ، به بدرفتارى او با « برادر ما » اعتراض و تهديد كرد كه اگر عمار بميرد به تلافى يكى از بنى اميّه را خواهد كشت ، امّا عثمان به او نيز ناسزا گفت و دستور داد او را تبعيد كنند . عايشه پى كار آنان را گرفت و در مسجد صحنه‌اى ترتيب داد كه عثمان را سخت به خشم آورد . « 1 » بنى مخزوم نيز بدين ترتيب دست از حمايت عثمان كشيدند . بعدها برادر عثمان وليد بن عقبه احساسات بنى مخزوم را بيشتر جريحه‌دار ساخت و اين زمانى بود كه او ، علاوه بر حمله به دليم ( عمار ) به بهانه عهدشكنيهاى او در مصر ، عمر بن سفيان بن عبد الاسد مخزومى را به باد هجو گرفت و به او تهمت زد كه به تحريك دليم از عثمان عيب‌جويى مىكند ، همانند بزى كه در صحراى اضم باد در مىكند . استفاده از چنين زبان زشت و زننده‌اى از سوى والى پيشين كه نامش به سبب قى كردن بر منبر كوفه بر اثر مستى در ياد تاريخ مانده است ، دور از انتظار نبود . مخزوميان با متانت بيشترى پاسخ دادند و بنى عبد شمس را آگاه كردند كه وليد با تهمتهايش به حيثيت آنها لطمه مىزند . « 2 » عثمان هنگامى كه در كاخ خود در محاصره بود ، عبد اللّه بن عباس را فراخواند و به او پيامى داد تا در جمع حاجيان مكّه بخواند و به او گفت كه خالد بن عاص بن هاشم را به حكومت مكّه منصوب كرده است . خالد از رؤساى مخزوميان مكّه و در زمان عمر والى آن شهر بود . « 3 » والى پيشين كه هنوز هم فرمانروايى داشت ، عبد اللّه بن عامر حضرمى ، از هم‌پيمانان بنى اميّه بود ، « 4 » كه پدرش در جنگ بدر در صف مشركان بود و پس از كشتن

--> ( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 48 - 49 . براى آگاهيهاى بيشتر در اين باره ر . ك : همين كتاب ، ص 143 . ( 2 ) ابن عساكر ، عثمان ، ص 306 - 307 . در اين متن به جاى عمر ، عمرو آمده است . اما در جايى ديده نشده كه سفيان بن عبد الاسد ، پسرى به نام عمرو داشته باشد . عمر بن سفيان از جملهء نخستين مسلمانانى بود كه به حبشه مهاجرت كردند ( زبيرى ، نسب ، ص 338 ) . ( 3 ) ابن حجر ، اصابه ، ج 2 ، ص 92 - 93 . ( 4 ) جد او عبد اللّه حضرمى ، هم‌پيمان حرب بن اميّه بود ( همان ، ج 4 ، ص 259 ) .